بهترین بازی های داستانی تک نفره PC بدون نیاز به اینترنت

این روزها که بازیهایی مثل فورتنایت، کال آو دیوتی و دیگر بازیهای آنلاین بازیخورها را تسخیر کردهاند، قطع اینترنت به معنای قطع دسترسی به این بازیها هم هست. روزگاری نهچندان دور، بازیهای ویدیویی شبیه به کتابهای رمان یا فیلمهای سینمایی بودند؛ یک بسته کامل، بدون نیاز به آپدیتهای روزانه 50 گیگابایتی و بدون نیاز به اتصال دائم به سرور. شما بازی را نصب میکردید و در یک دنیای غنی، داستانی عمیق و شخصیتپردازیهای بینظیر غرق میشدید.
امروز در وبلاگ پرشین تولز، میخواهیم به عقب برگردیم و گرد و غبار را از روی شاهکارهایی پاک کنیم که شاید در هیاهوی بازیهای آنلاین فراموش شده باشند. پیشنهاد میکنیم حداقل یکی از این بازیها را روی دستگاه داشته باشید تا در زمان قطع اینترنت ساعتها خود را در دنیای آنها غرق کنید.
چرا بازیهای تکنفره و آفلاین همچنان ارزشمندند؟
پیش از معرفی لیست، بیایید یک حقیقت را بپذیریم: صنعت گیمینگ امروز دچار بحران هویت شده است. اجبار به آنلاین بودن حتی برای بازیهای تکنفره (Always-Online DRM) باعث شده تا بازیکنان حس کنند دیگر مالک بازیهایی که میخرند نیستند. در این شرایط، بازگشت به عناوین کلاسیک و مدرنی که کاملا آفلاین اجرا میشوند، نوعی تراپی ذهنی است. این بازیها برای شما احترام قائلاند؛ هر زمان که بخواهید شروع میشوند، هر زمان بخواهید متوقف میشوند و روایتی دارند که تا سالها در ذهن شما حک خواهد شد.
در ادامه به معرفی 7 شاهکار از این دست بازیها میپردازیم.
1. Spec Ops: The Line (شلیک به توهمات در دل شنزار)
در نگاه اول، این بازی شبیه به صدها شوتر نظامی دیگر به نظر میرسد که در آن باید به تروریستها شلیک کنید و قهرمان داستان باشید. اما فریب ظاهر آن را نخورید! Spec Ops: The Line یکی از عمیقترین و روانشناختیترین بازیهای تاریخ است که با الهام از رمان «دل تاریکی» (و فیلم اینک آخرالزمان) ساخته شده است. شما در نقش کاپیتان مارتین واکر، وارد شهر دبی میشوید که در اثر یک طوفان شن آخرالزمانی ویران شده است. هرچه در داستان پیش میروید، مرز بین قهرمان بودن و جنایتکار بودن محو میشود. بازی مدام تصمیمات اخلاقی شما را زیر سوال میبرد و در نهایت، پایانی را به شما نشان میدهد که تا روزها به صفحه مانیتور خیره خواهید ماند.


2. SOMA (وحشت فلسفی در اعماق اقیانوس)
استودیوی Frictional Games که با ساخت بازی ترسناک Amnesia شناخته میشود، در سال 2015 شاهکاری به نام SOMA را خلق کرد. این بار ترس از جنس هیولاها و زامبیها نیست؛ بلکه ترسی وجودی و اگزیستانسیال است. داستان در یک ایستگاه تحقیقاتی متروکه در اعماق اقیانوس اطلس روایت میشود. شما در نقش «سایمون» بیدار میشوید و متوجه میشوید ماشینها و رباتهای این ایستگاه، باور دارند که انسان هستند! بازی سوالات سنگینی درباره مفهوم «آگاهی»، «هویت» و «انسانیت» مطرح میکند. اگر به داستانهای علمیتخیلی تاریک (مثل سریال Black Mirror) علاقه دارید، این بازی ذهن شما را منفجر خواهد کرد.


3. Dishonored (هنر ترور در سکوت)
بازیهای مخفیکاری همیشه طرفداران خاص خود را دارند، اما Dishonored استانداردهای این ژانر را جابجا کرد. شما در نقش «کوروو»، یک محافظ سلطنتی که به اشتباه متهم به قتل ملکه شده است، وارد شهر صنعتی و طاعونزدهی «دانوال» میشوید. نقطه قوت بازی، طراحی مراحل بینظیر آن است. شما برای رسیدن به هدفتان و ترور دشمنان، دهها راه مختلف دارید. میتوانید مثل یک شبح بدون کشتن حتی یک نفر بازی را تمام کنید، یا مثل یک قاتل بیرحم شهر را به خاک و خون بکشید. جالب اینجاست که داستان و پایان بازی، دقیقا بر اساس میزان خشونت شما تغییر میکند.


4. Firewatch (فرار به دل طبیعت وحشی)
گاهی اوقات از اکشن و تیراندازی خسته میشویم و فقط دلمان میخواهد در یک جنگل زیبا قدم بزنیم و به یک داستان خوب گوش دهیم. Firewatch دقیقا همین تجربه را ارائه میدهد. شما در نقش مردی به نام «هنری» بازی میکنید که برای فرار از مشکلات زندگی شخصیاش، شغل دیدهبانی آتش در جنگلهای وایومینگ را قبول میکند. تنها ارتباط شما با دنیای بیرون، بیسیمی است که از طریق آن با رئیس خود، زنی به نام «دلایلا»، صحبت میکنید. دیالوگهای فوقالعاده طبیعی، گرافیک هنری خیرهکننده و معمایی که در دل جنگل نهفته است، این بازی را به یک شاهکار مستقل (Indie) تبدیل کرده است.


5. Deus Ex: Human Revolution (سایبرپانکِ پیش از سایبرپانک)
سالها قبل از اینکه بازی Cyberpunk 2077 با آن همه هیاهو و باگهای اولیه عرضه شود، سری Deus Ex پادشاه بلامنازع دنیای سایبرپانک بود. Human Revolution یک نقشآفرینی (RPG) عمیق است که در سال 2027 جریان دارد؛ دورانی که انسانها بدنهای خود را با قطعات مکانیکی ارتقا میدهند. شما در نقش «آدام جنسن» بازی میکنید. داستان بازی به قدری درگیرکننده است و توطئههای سیاسی و شرکتی آن به قدری خوب نوشته شدهاند که حس میکنید در حال تماشای یک فیلم هالیوودی ردهبالا هستید. سیستم ارتقای شخصیت، هک کردن و دیالوگهای چندشاخهی بازی، ساعتها شما را سرگرم خواهد کرد.


6. Hellblade: Senua’s Sacrifice (سفری تاریک به درون روان انسان)
این بازی یک تجربه بصری و شنیداری عجیب است که مرزهای بازیسازی را جابجا کرد. شما در نقش «سنوئا»، یک جنگجوی سلتیک بازی میکنید که برای نجات روح معشوقهاش، به دنیای مردگان اساطیر نورس (Helheim) سفر میکند. نکته متمایزکننده بازی این است که سنوئا از بیماری «روانپریشی» (Psychosis) رنج میبرد. شما در طول بازی مدام صداهایی را در سر خود میشنوید که شما را قضاوت میکنند، راهنمایی میکنند یا میترسانند. تجربه این بازی با هدفون الزامی است! استودیوی سازنده برای ساخت این بازی از روانشناسان و بیماران واقعی کمک گرفته تا تجربهای دقیق و علمی (اما در قالب یک بازی فانتزی تاریک) ارائه دهد.


۷. What Remains of Edith Finch (مرگهای شاعرانه یک خانواده)
اگر میخواهید به کسی ثابت کنید که بازیهای ویدیویی یک «هنر» هستند، این بازی را به او معرفی کنید. Edith Finch مجموعهای از داستانهای کوتاه و به هم پیوسته درباره یک خانواده نفرینشده است که تمام اعضای آن به طرز عجیبی کشته شدهاند. شما در نقش آخرین بازمانده خانواده، وارد عمارت متروکه آنها میشوید و با وارد شدن به اتاق هر شخص، آخرین روز زندگی او را در قالب یک مینیگیم فوقالعاده خلاقانه (از تبدیل شدن به یک گربه تا غرق شدن در دنیای کمیکبوکها) تجربه میکنید.


لغو پاسخ

























